صفحه نخست
ايام رحلت پيامبر اکرم(ص) وشهادت امام حسن مجتبي (ع) و امام رضا(ع)تسليت باد 1395/09/07 10:20 PM

 

 

فرا رسيدن ايام رحلت پيامبر عظيم الشان اسلام حضرت محمد مصطفي (صل الله عليه و آله )و شهادت جانسوز  ، امام حسن مجتبي (عليه السلام) و  شهادت امام رئوف حضرت علي بن موسي الرضا (عليه اسلام) بر تمام مسلمين و شيعيان  تسليت باد.

 

ويژه نامه مذهبي بمناسب دهه آخر صفر

 

                       فضائل پيامبر(ص) از زبان امير المومنين علي (ع)

مقدمه
خداوند پيامبران را در بهترين جايگاه به وديعت گذارد، و در بهترين مكان‏ها استقرارشان داد. از صلب كريمانه پدران به رحم پاك مادران منتقل فرمود، كه هرگاه يكى از آنان درگذشت، ديگرى براى پيش برد دين خدا به پاخاست. (خطبه 94)


خدا پيمان وحى را از پيامبران گرفت تا امانت رسالت را به مردم برسانند. ... خداوند هرگز انسان‏ها را بدون پيامبر، يا كتابى آسمانى، يا برهانى قاطع، يا راهى استوار، رها نساخته است، پيامبرانى كه با اندك بودن ياران، و فراوانى انكار كنندگان، هرگز در انجام وظيفه خود كوتاهى نكردند. بعضى از پيامبران، بشارت ظهور پيامبر آينده را دادند و برخى ديگر را پيامبران گذشته معرّفى كردند. بدين گونه قرن‏ها پديد آمد، و روزگاران سپرى شد، پدران رفتند و فرزندان جاى آنها را گرفتند. (خطبه1)


محل تولد و تربيت پيامبر ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ


قرارگاه پيامبر ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ بهترين قرارگاه و محل پرورش و خاندان او شريف‏ترين پايگاه است. در معدن بزرگوارى و گاهواره سلامت رشد كرد، دل‏هاى نيكوكاران شيفته او گشته، توجّه ديده‏ها به سوى اوست. (خطبه 96 )


خداوند پيامبر ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ را از درخت تنومند پيامبران، از سرچشمه نور هدايت، از جايگاه بلند و بى‏همانند، از سرزمين بطحاء، از چراغ‏هاى بر افروخته در تاريكى‏ها، و از سر چشمه‏هاى حكمت برگزيد. (خطبه 108)


پيامبرى كه بهترين آفريدگان در خردسالى، و در سنّ پيرى نجيب‏ترين و بزرگوارترين مردم بود، اخلاقش از همه پاكان پاك‏تر و باران كرمش از هر چيزى با دوامتر بود. (خطبه 105)


خداوند پيامبرش را با نورى درخشان، و برهانى آشكار، و راهى روشن، و كتابى هدايتگر بر انگيخت. خانواده او نيكوترين خانواده، و درخت وجودش از بهترين درختان است كه شاخه‏هاى آن راست و ميوه‏هاى آن سر به زير و در دسترس همگان است، زادگاه او مكه، و هجرت او به مدينه پاك و پاكيزه است، كه در آنجا نام او بلند شد و دعوتش به همه جا رسيد. (خطبه 161)


شهادت مى‏دهم كه محمّد ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ بنده خدا و فرستاده اوست. خداوند او را با دينى آشكار، و نشانه‏اى پايدار و قرآنى نوشته شده و استوار و نورى درخشان و چراغى تابان و فرمانى آشكار كننده فرستاد تا شك و ترديدها را نابود سازد و با دلائل روشن استدلال كند، و با آيات الهى مردم را پرهيز دهد، و از كيفرهاى الهى بترساند. (خطبه2)


فلسفه بعثت پيامبر ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ


خدا پيامبر ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ را پس از يك دوران طولانى كه ديگر پيامبران نبودند، فرستاد: زمانى كه ميان طرفداران مذاهب گوناگون نزاع در گرفته و راه اختلاف مى‏پيمودند. پس او را در پى پيامبران فرستاد و وحى را با فرستادن پيامبر ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ فرمود. پس پيامبر با تمام مخالفانى كه به حق پشت كردند، و از آن منحرف گشتند به مبارزه پرداخت. (خطبه 133)


خداوند حضرت محمّد ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ را به حق برانگيخت تا بندگان خود را از پرستش دروغين بت‏ها رهايى بخشيده به پرستش خود راهنمايى كند، و آنان را از پيروى شيطان نجات داده به اطاعت خود كشاند، با قرآنى كه معنى آن را آشكار كرد و اساسش را استوار فرمود، تا بندگان عظمت و بزرگى خدا را بدانند كه نمى‏دانستند، و به پروردگار، اعتراف كنند پس از انكارهاى طولانى اعتراف كردند، و او را پس از آن كه نسبت به خدا آشنايى نداشتند به درستى بشناسند. پس خداى سبحان در كتاب خود بى آن كه او را بنگرند خود را به بندگان شناساند، و قدرت خود را به همه نماياند، و از قهر خود ترساند، و اينكه چگونه با كيفرها ملّتى را كه بايد نابود كند از ميان برداشت و آنان را چگونه با داس انتقام درو كرد. (خطبه 147)


ره آورد بعثت پيامبر ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ


رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ زناكارى را كه همسر داشت سنگسار كرد، سپس بر او نماز گزارد، و ميراثش را به خانواده‏اش سپرد، و قاتل را كشت و ميراث او را به خانواده‏اش بازگرداند، دست دزد را بريد و زناكارى را كه همسر نداشت تازيانه زد، و سهم آنان را از غنائم مى‏داد تا با زنان مسلمان ازدواج كنند. پس پيامبر ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ آنها را براى گناهانشان كيفر مى‏داد، و حدود الهى را بر آنان جارى مى‏ساخت، امّا سهم اسلامى آنها را از بين نمى‏برد، و نام آنها را از دفتر مسلمين خارج نمى‏ساخت. (خطبه 127)


پارسايى پيامبر ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ


پيامبر ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ دنيا را كوچك شمرد و در چشم ديگران آن را ناچيز جلوه داد. آن را خوار مى‏شمرد و در نزد ديگران خوار و بى‌مقدار معرّفى فرمود. و مى‏دانست كه خداوند براى احترام به ارزش او دنيا را از او دور ساخت و آن را براى ناچيز بودنش به ديگران بخشيد. پيامبر ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ از جان و دل به دنيا پشت كرد، و ياد آن را در دلش ميراند. دوست مى‏داشت كه زينت‏هاى دنيا از چشم او دور نگهداشته شود، تا از آن لباس فاخرى تهيّه نسازد، يا اقامت در آن را آرزو نكند، و براى تبليغ احكامى كه قطع كننده عذرهاست تلاش كرد، و امّت اسلامى را با هشدارهاى لازم نصيحت كرد، و با بشارت‏ها مردم را به سوى بهشت فراخواند، و از آتش جهنّم پرهيز داد. (خطبه 109)


شجاعت پيامبر ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ


هر گاه آتش جنگ شعله مى‏كشيد، ما به رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ پناه مى‏برديم، كه در آن لحظه كسى از ما همانند پيامبر به دشمن نزديك‏تر نبود. (حكمت 9، از بخش حكمت‌هاي شگفت‌آور)


پيامبر ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ الگوي ساده زيستى


پس به پيامبر پاكيزه و پاكت اقتدا كن، كه راه و رسم او الگويى است براى الگو طلبان، و مايه فخر و بزرگى است براى كسى كه خواهان بزرگوارى باشد، و محبوب‏ترين بنده نزد خدا كسى است كه از پيامبرش پيروى كند، و گام بر جايگاه قدم او نهد. پيامبر ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ از دنيا چندان نخورد كه دهان را پر كند، و به دنيا با گوشه چشم نگريست، دو پهلويش از تمام مردم فرو رفته‏تر، و شكمش از همه خالى‏تر بود، دنيا را به او نشان دادند اما نپذيرفت، و چون دانست خدا چيزى را دشمن مى‏دارد آن را دشمن داشت، و چيزى را كه خدا خوار شمرده، آن را خوار انگاشت، و چيزى را كه خدا كوچك شمرده كوچك و ناچيز مى‏دانست. (خطبه 160)


مبارزات پيامبر ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ


در ركاب پيامبر خدا بوديم و با پدران و فرزندان و برادران و عموهاى خود جنگ مى‏كرديم، كه اين مبارزه برايمان و تسليم ما مى‏افزود، و ما را در جادّه وسيع حقّ و صبر و برد بارى برابر ناگواريها و جهاد و كوشش برابر دشمن، ثابت قدم مى‏ساخت. گاهى يك نفر از ما و ديگرى از دشمنان ما، مانند دو پهلوان نبرد مى‏كردند، و هر كدام مى‏خواست كار ديگرى را بسازد و جام مرگ را به ديگرى بنوشاند، گاهى ما بر دشمن پيروز مى‏شديم و زمانى دشمن بر ما غلبه مى‏كرد. پس آنگاه كه خدا، راستى و اخلاص ما را ديد، خوارى و ذلّت را بر دشمنان ما نازل و پيروزى را به ما عنايت فرمود، تا آنجا كه اسلام استحكام يافته فراگير شد و در سرزمين‏هاى پهناورى نفوذ كرد. به جانم سوگند اگر ما در مبارزه مثل شما بوديم هرگز پايه‏اى براى دين استوار نمى‏ماند، و شاخه‏اى از درخت ايمان سبز نمى‏گرديد. به خدا سوگند، شما هم اكنون از سينه شتر خون مى‏دوشيد و سرانجامى جز پشيمانى نداريد. (خطبه 56)


در سوگ پيامبر ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ


او با شكمى گرسنه از دنيا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد، و كاخ‏هاى مجلّل نساخت، (سنگى بر سنگى نگذاشت) تا جهان را ترك گفت و دعوت پروردگارش را پذيرفت. وه چه بزرگ است منّتى كه خدا با بعثت پيامبر ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ بر ما نهاده، و چنين نعمت بزرگى به ما عطا فرموده است. (خطبه 160)


رسول خدا در حالى كه سرش بر روى سينه‏ام بود قبض روح گرديد، و جان او در كف من روان شد آن را بر چهره خويش كشيدم. متصدّى غسل پيامبر ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ من بودم، و فرشتگان مرا يارى مى‏كردند، گويا در و ديوار خانه فرياد مى‏زد. گروهى از فرشتگان فرود مى‏آمدند و گروهى ديگر به آسمان پرواز مى‏كردند. گوش من از صداى آهسته آنان كه بر آن حضرت نماز مى‏خواندند، پر بود، تا آنگاه كه او را در حجره‏اش دفن كرديم. چه كسى با آن حضرت در زندگى و لحظات مرگ از من سزاوارتر است پس مردم با دل بينا حركت كنيد، و نيّت خويش را در جهاد با دشمن راست بداريد. سوگند به خدايى كه جز او خدايى نيست، من بر جادّه حق مى‏روم، و دشمنان من بر پرتگاه باطلند، مى‏گويم آنچه را مى‏شنويد، و براى خود و شما از خدا طلب آمرزش دارم. (خطبه 197)


همانا شكيبايى نيكوست جز در غم از دست دادنت، و بى‏تابى ناپسند است جز در اندوه مرگ تو، مصيبت تو بزرگ، و مصيبت‏هاى پيش از تو و پس از تو ناچيزند. (حكمت 292)


كلام اميرالمؤمنين علي ـ عليه‌السلام ـ به هنگام غسل دادن پيامبر ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم:


پدر و مادرم فداى تو اى رسول خدا! با مرگ تو رشته‏اى پاره شد كه در مرگ ديگران اينگونه قطع نشد. با مرگ تو رشته پيامبرى، و فرود آمدن پيام و اخبار آسمانى گسست. مصيبت تو، ديگر مصيبت ديدگان را به شكيبايى واداشت، و همه را در مصيبت تو يكسان عزادار كرد. اگر به شكيبايى امر نمى‏كردى، و از بى‏تابى نهى نمى‏فرمودى، آنقدر اشك مى‏ريختم تا اشك‏هايم تمام شود، و اين درد جانكاه هميشه در من مى‏ماند، و اندوهم جاودانه مى‏شد، كه همه اينها در مصيب تو ناچيز است. چه بايد كرد كه زندگى را دوباره نمى‏توان بازگرداند، و مرگ را نمى‏شود مانع شد. پدر و مادرم فداى تو ما را در پيشگاه پروردگارت ياد كن، و در خاطر خود نگهدار. (خطبه 235)


سرنوشت امّت اسلامى پس از پيامبر ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ


گروهى در فتنه‏ها آسودند و گروهى دست به حمله‏ و پيكار با فسادگران زدند و با شكيبايى كه داشتند بر خدا منّت ننهادند، و جان دادن در راه خدا را بزرگ نشمردند، تا آنجا كه اراده الهى به پايان دوران جاهليّت موافق شد، شمشيرها در راه خدا كشيدند، و بينش‏هاى خود را بر شمشير نشاندند، و طاعت پروردگار خود را پذيرفتند، و فرمان پند دهنده خود را شنيدند، و در پيروزى و سربلندى زيستند تا آن كه خدا، پيامبرش را نزد خود برد، (افسوس) كه گروهى به گذشته جاهلى خود باز گشتند، و با پيمودن راه‏هاى گوناگون به گمراهى رسيدند، و به دوستان منحرف خود پيوستند و از دوستى با مؤمنان بريدند كه به آن امر شده بودند، و بنيان اسلامى را تغيير داده در جاى ديگرى بنا نهادند، آنان كانون هر خطا و گناه، و پناهگاه هر فتنه جو شدند. كه سرانجام در سرگردانى فرو رفته، و در غفلت و مستى به روش و آيين فرعونيان در آمدند، يا از همه بريده و دل به دنيا بستند، و يا پيوند خود را با دين گسستند. (خطبه 150)


خاتمه


بار خدايا ... گرامى‏ترين درودها و افزون‏ترين بركات خود را بر محمّد ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ بنده و فرستاده‏ات اختصاص ده، كه خاتم پيامبران گذشته، و گشاينده درهاى بسته و آشكار كننده حق با برهان است. (خطبه 72)


پروردگارا براى پيامبر ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ در سايه لطف خود جاى با وسعتى بگشاى، و از فضل و كرمت پاداش او را فراوان گردان. خداوندا كاخ آيين او را از هر بنايى برتر و مقام او را در پيشگاه خود گرامى‏تر گردان و، نورش را كامل گردان، و پاداش رسالت او را پذيرش گواهى و شفاعت و قبول گفتار او قرار ده، زيرا كه داراى منطقى عادلانه، و راه جدا كننده حق از باطل بود. بار خدايا بين ما و پيغمبرت در نعمت‏هاى جاويدان، و زندگانى خوش، و آرزوهاى بر آورده، و خواسته‏هاى به انجام رسيده، در كمال آرامش، و در نهايت اطمينان، همراه با مواهب و هداياى با ارزش، جمع گردان! (خطبه 89)

 

 

 


 به مناسبت 28 صفر / پاسخ به دو شبهه درباره حيات امام حسن مجتبي(ع)
 

بقلم: نظري ـ کارشناس ارشد قرآن و حديث


  زندگي سياسي و اجتماعي امام حسن مجتبي ـ عليه السلام ـ يكي از داغ‏ترين و حساس‏ترين موضوعات حيات آن بزرگوار شمرده مي شود. در اين رابطه عمدتاً دو شبهه وجود دارد :


اول اينكه امام حسن (ع)با ان همه سوابق  محكم معنوي و پشتوانه ي الهي چرا با معاويه كنار امد؟و چرا تن به صلح داد؟


دوم اينکه: نيز كه بي ارتباط با زندگي سياسي امام نيست اينكه امام حسن (ع)چرا همسران متعددي بر مي گزيد؟


پاسخ هر دورا با توجه به مستندات تاريخي و تحليلهاي سياسي اورده مي شود.


پاسخ شبهه اول ؛ صلح امام حسن (ع)


ابن صباغ مالكي در فصول المهمه مي نگارد :روز جمعه بيست و يكم ماه رمضان سال چهلم هجري صبح همان روزي كه جسد مطهرامير المؤمنين(ع)به خاك سپرده شد امام مجتبي (ع)در جمع مردم كوفه حضور يافت و خطبه اي خواند و ضمن ان فرمود: «لقد قبض في هذه الليله رجل لم يسبقه الاولون و لم يدركه الاخرون...» يعني: «ديشب مردي از ميان ما رفت كه از ميان گذشتگان تاريخ  كسي بر او سبقت نجست و در اينده نيز كسي همتاو همسنگ وي نخواهد بود...»[1]


پس از آن امام به تمشيت امور سياسي، اجتماعي و نظامي پرداخت:كارگزاران را به كار گمارد به اميران ماموريت لازم دادو لشكر را مرتب و مجهز نمود و حقوق حقوق بگيران را تقسيم كرد.


هنگامي كه خبر شهادت علي (عليه السلام )و روي كار امدن امام مجتبي(ع)به معاويه گزارش شد دو تن از جاسوسان خود را جهت خرابكاري و اگاهي از مردم كوفه و اوضاع شخص امام (ع) به


سوي كوفه و بصره گسيل داشت كه هردو توسط امام مجتبي(ع) شناسايي و به قتل رسيدند. سپس امام نامه‏اي به معاويه نوشت و به او اخطار نمود: «اما بعد، فانك دسست الرجل و ارصدت العيون كانك تحب اللقاءو لو تري العافيه و ما اوشك في ذلك فتوقعه انشاءالله تعالي»[2] يعني: «تو جاسوساني فرستادي همانند ان است كه برخورد و ملاقات را دوست داري و چه نزديك است پس منتظر آن باش، ان‏شاءالله».


پس با توجه به اين نامه، امام مجتبي (ع) از جنگ با معاويه فاجر ابايي نداشت؛ اما راز صلح امام (ع) را از زبان خود امام حسن(ع) مي‏توان به دست اورد كه فرمود: «اني رايت هوي اعظم الناس في الصلح و كرهوا الحرب فلم احب ان احملهم علي ما يكرهون» [3] يعني: «من ديدم تمايل اكثريت مردم به صلح و ترك مخاصمه است و از جنگ گريزانند من ميل نداشتم انان را بر چيزي تحميل كنم كه از ان گريزان هستند» زيرا جنگ چيزي نيست كه با بي ميلي و ناباوري افراد سپاه قابل دوام باشد و پيروزي حاصل گردد.


ايشان در كلامي ديگر فرمود: «والله اني اسلمت الامر لاني لم اجد انصارا ولو وجدت انصارا لقاتلته ليلي و نهاري حتي يحكم الله بيننا و بينهم» يعني: «به خدا قسم من خلافت را به اين سبب تسليم كردم كه ياور و انصاري نيافتم و اگر ياوراني داشتم شب و روز با معاويه مي جنگم تا خداوند بين ما و انها (شما)حكم كند».


و نيز فرمود: «لو وجدت اعوانا ما اسلمت له الامر لانه محرم علي بني اميه» يعني: «اگر ياوراني داشتم خلافت را به او واگذار نمي كردم چون اصولا خلافت بر بني‏اميه حرام است»[4].


در كتاب تاريخ دمشق ابن عساكر ص 228اساسي ترين فلسفه صلح امام (ع) هم آمده است: معاويه پس ازانعقاد  صلح نامه ي تحميلي در نخيله(در قسمت بيروني شهر كوفه )خطبه اي ايراد كرد ودر ضمن ان چنين گفت : «اني  و الله ما قاتلتكم لتصلوا ولا تصوموا ولا تحجوا ولا تزكوا انكم لتفعلون ذلك و لكن قاتلتكم لاتامر عليكم و قد اعطاني الله ذلك و انتم له كارهون و اني منيت الحسن و اعطيته اشياء و جمعيهاتحت قدمي و لا افي شئ منها»[5] يعني: «من با شما مقاتله و جنگ ننمودم كه نماز بگزاريد يا روزه بگيريد يا حج انجام دهيد يا زكات پرداخت كنيد چون خودتان اين كارها را انجام مي دهيد  و نيازي به من نداريد بلكه خواستم كه به شما امارت و حكومت داشته باشم و اين خدا بود كه اين خواسته را به من عطا نمود هر چند شماها كراهت داشتيد من به حسن تأمين‏ها دادم. هر چه به او قول داده ام همه را زير پا مي نهم به هيچكدام از انها وفا نخواهم كرد».  در حالي كه قران مي فرمايد:"الذين ان مكناهم في الارض اقامو الصلاة". ( حج/41)


در بررسي علل صلح امام مجتبي(ع) از نظر سياست داخلي، مهمترين موضوعي كه به چشم مي خورد فقدان جبهه نيرومند و متشكل بود زيرا مردم عراق و مخصوصا كوفه در عصر امام (ع)نه امادگي روحي براي نبرد داشتند نه تشكل و هماهنگي لازم.


پاسخ شبهه دوم ؛ تعدد همسران آن حضرت


مسأله تعدد زوجات و كثرت طلاق‏هاي ايشان را بيشتر در كتبي كه در دوران بني عباس تأليف يافته مي‏توان جستجو نمود. متأسفانه بعضي از نويسندگان هم بدون توجه به ريشه و عواقب ان به نقل آن پرداخته‏اند.


براي پاسخگويي به اين شبهه موارد زير را مي‏توان مطرح نمود:


اولاً: اصل مسأله ساخته و پرداخته مخالفان كينه‏توز آن حضرت بوده و از راوي معتبري نقل نشده است. عمدتا ناقل اصل اين احاديث 3 يا 4 نفر بوده‏اند ؛ از جمله «يحيي بن العلاء»، «ابوالحسن مدائني»، «شبلنجي» و «ابو طالب مكي». در اين ميان، مدائني مبلغ رسمي بني اميه بوده و اشعاري هم در مدح معاويه بن ابي سفيان سروده است.[6]


ثانياً: كثرت ازدواج‏ها و طلاق‏ها به گونه‏اي مبهم مطرح شده و اسامي زنان امام(ع) را ذكر نكرده اند. اگر مسأله واقعيت داشت چرا اين گونه به ابهام برگزار كرده اند؟ اگر واقعا مساله حقيقت داشت اسامي زنان حتي مطلقات را مي توانستند ذكر كنند


ثالثاً: تعداد فرزندان آن حضرت را غالباً در حدود پانزده تن اعم از پسر و دختر نگاشته‏اند. اين تعداد در آن ايام يك رقم معمولي و متعارف بود. در صورتي كه صحت ادعاي كثرت ازدواج و طلاق اگر مورد ترديد نبود بدون ترديد فرزندانش بايد بيش از تعدادي باشند كه مورخان نوشته اند.[7]


نتيجه: تمامي رواياتي كه در مورد كثرت ازدواج و طلاق امام حسن(ع) وارد شده به راوياني بر مي‏گردد كه متخصصين علم رجال انان را مردود شمرده اند تازه اگر مورد اطمينان و موثق  هم باشند اين روايات از روايات احاد است و خبر واحد در موضوعات حجت نبوده واز نظر علماءهم معتبر نمي باشد.ودر اخر اينكه زهد و پارسايي امام حسن(ع) به قدري بود كه براي او مجال چنين خوشگذراني‏ها را و لو از راه مشروع باقي نگذاشته و «ابن بابويه» كتابي بنام زهد الحسن درباره ي زهد و پارسايي آن بزرگوار نوشته است.[8]


.....................

پايان پيام / 101

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1] -فصول المهمه-ابن صباغ – ص 160-161


[2] -چهارده نور پاك-ج4-ص478-و بلاذري- انساب الاشراف –ص28


[3] -بحار الانوار-ج44-ص46و45

[4] -تاريخ الخلفاء-ص207-علل الشرايع –ج1-ص211-و چهارده نور پاك-ج4-ص 490


[5] -چهارده نور پاك –ج4-ص 492-ومناقب –ج4-ص40 چاپ دارالاضواء

[6] -چهارده نور پاك-ج4 –ص526 ولسان الميزان –عسقلاني- ج4-ص 252-

[7] -چهارده نور پاك-ج4-ص523-ر.ك نظام حقوق زن در اسلام –شهيد مطهري –مناقب –ج4 –ص14 –كشف الغمه –ج2-ص124-


[8] -چهارده نور پاك –ج4-ص 528

  

 

 

 

امام رضا(ع) الگوي جامعه جديد

 
در مشرق ايران، ستاره اي چون فانوس در ظلمات زمان، به گم گشتگان حقيقت ره مي نماياند، آناني که اميدوار و سختکوش اند و جوياي الگو و مشعل دار هدايت نيز هنوز با همان صفا و عشق رئوف که از بوستان نبوي است، به دلها رضا و سکينه مي دهد. بوستاني که گلهايش پرپر و هر شاخه اي به کنجي به هجران رضا داد و اين گل قدسي که از مدينه بود به مشهد مقيم شد. گل قدس ما، سراسر درس صبوري است، نام زيبايش علي، ملقب به «رضا»؛ و چقدر اين کلمه به انسانهاي خسته و پر التهاب و درمانده، اميد و آرامش و نيرو مي دهد. چون خود الگوي رضا به قضاي الهي است. با اينکه سالها از زمان زيستن وي مي گذرد، اما هنوز نسل نو و جامعه جديد، پاي درسهايش زانوي ادب مي زند و الگو مي گيرد.


تورقي در زندگي هشتمين مشعل دار هدايت مي کنيم تا معضل عصر و نسل خود را به دستان پرمهر و رئوفش حل کنيم. مسلماً آنچه مورد توجه امام(ع) بوده و هدف اصلي اوست، پرورش انسانهاست، تربيت به معناي ساختن نيست، چون معماري که با برهم چيدن مصالح عمارت حاصل آيد. بلکه چون باغباني که مصلحتها برهم آورده و موجودي جاويد تحويل مي دهد. بنابراين هدف امام(ع) پرورش و تربيت است و به تعبير خويش: ان الامامة زمام الدين و نظام المسلمين، و نظام المسلمين همان به صراط در آوردن است و اين چيزي جز تربيت نيست. از آنجا که رهبران الهي تمام برنامه هايشان مطابق با نسخه اصلي انسان است، به همين دليل، شيوه اي که عمل مي کردند و بدان سفارش مي دادند نيز مطابق با آن است «عنصر زمان» در زندگي امام هشتم(ع) عينيت و جلوه خاصي دارد. ايشان در زندگي فردي و اجتماعي خود «زمان» را به عنوان يک عامل مهم و تعيين کننده در تصميم گيريها، انگشت گزارده و در برخي موارد بدان استناد مي کند. نقش زمان و توجه به حرکت صعودي و تکاملي در زندگي از مواردي است که بايد مورد توجه همگان قرار گيرد.


بايد توجه داشت که تخلق به خلق اسلامي، توحيدگرايي، زهد و پارسايي، دوري از حب دنيا و پايبندي به شريعت لزوماً به معناي فرار از مقتضيات زمان نيست، امروزه تکنولوژي در جاي جاي زندگي ها رسوخ کرده است و ما ناگزيريم خود را در اين رشد و شکوفايي نبازيم و به قول معروف بازي و صحنه را ترک نکنيم، بلکه بايد محکم و استوار در صحنه باشيم و موارد تزاحم يا تضاد بين شريعت و استفاده ناصحيح از صنعت رشد يافته را مداوا کنيم.


شايد شنيده باشيد که در زمان پيامبر(ص) مردم، ريش خود را رنگ زده و خضاب مي کردند. تا اينکه در عصر علي(ع) اين امر مطرح شد، حضرت علي(ع) فرمودند: آري من نقل مي کنم که پيامبر دستور دادند تا ريشها را خضاب کنند اما امروز چنين حکمي را نمي دهم. زيرا حضرت اين سخن را در زمان جنگ مطرح کردند و با اين عمل قصد داشتند که در دشمنان القا کنند که لشکر اسلام همگي جوان اند و با خضاب کردن، پيري لشگريان مخفي بماند، و اما در برخورد امام رضا(ع) با گروهي از صوفيان اتفاق جالبي مي افتد. صوفيان به امام(ع) مي گويند: «امت به پيشوا و رهبري نيازمند است که جامه اش خشن و طعامش ساده باشد و بر الاغ سوار شود و از بيمار عيادت کند.» اين سخنان عده اي است که زهد را در ژنده پوشي خلاصه کرده و مفهوم اصلي آن را درک نکرده اند.


الگويي که امام(ع) از خود بر نسلها ارايه مي دهند، گوياي دو مطلب مهم است اولاً ايشان به رفتار يکي از انبياء استناد کرده و مي فرمايد: «يوسف منصب پيامبري داشت، در مجلس فرعونيان بر پشتي هاي آنان تکيه مي زد. واي بر شما جز اين است که از امام، قسط و عدل خواسته مي شود؟ و اگر سخن گويد، راست گويد و اگر حکم کند، بر قاعده عدل و داد باشد؟ و اگر وعده کند انجام دهد».


شيوه اي که امام(ع) ارايه دادند، کاملاً علمي، منطقي و مستدل است، ايشان با اين رفتار فهماندند که زهد چيزي نيست که شما مي گوييد و اگر قرار است زهد کمال باشد و با زهد به کمال رسيد، پس حضرت يوسف از اين کمال محروم است، با اينکه او نبي و برخوردار از مقام عصمت است. امام(ع) در ادامه به قرآن کريم استناد کرده و مي فرمايد: همانا خداوند لباس يا طعامي را حرام نفرموده است، و اين آيه را تلاوت فرمودند: «قل من حرم زينةا... التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق...» بايد توجه داشت، آنچه در مفهوم تزهد و زهد خوابيده، وابستگي هايي است که بايد قطع شود. زهد به معناي کناره گيري نيست، بلکه قطع وابستگي هاست.


* عنصر قانون در زندگي امام رضا(ع)


شخصيت واقعي افراد، نوعاً در تعامل با يکديگر تبلور يافته و جوهره اصلي آن ظاهر مي شود. توجه به حقوق شهروندان، کارگران و خدمه يکي ديگر از رفتارهاي امام(ع) است. ايشان به هنگام غذا خوردن، حتي با افرادي که کمتر مورد توجه اند، به دقت حقوق ايشان را مراعات مي کردند. از عواملي که موجب بروز هيجانهاي اجتماعي و استرس هاي فردي است شفاف نبودن قراردادهاست.


امروزه کارفرما با به کار گرفتن عده اي کارگر به منافعي زياد مي رسد، اما شايد شنيده باشيد کارگراني که مدتها از حقوق روزانه خود محروم اند و کارفرما حق آنان را نمي دهد و همين امور به بيمار روحي و رواني در افراد منجر شده است، الگويي که حضرت به همه نسلها ارايه مي دهد کاملاً منطقي و به روز است. سليمان بن جعفر مي گويد: خدمت امام(ع) بودم، خواستم به خانه ام بازگردم. امام فرمود: با من بيا و امشب را نزد من بمان. با آن حضرت روانه شدم تا وارد خانه شديم، هنگام غروب آفتاب بود و غلامان در محل نگهداري حيوانات مشغول کار بودند با آنان مرد سياهي کار مي کرد که از جمله غلامان حضرت نبود. امام(ع) فرمود: اين مرد که با شماست، کيست؟ گفتند: به ما کمک مي کند و مزدش را مي دهيم.


امام(ع) فرمود: اجرتش را معين کرده ايد؟ گفتند: خير، هر چه به او بدهيم راضي است. امام(ع) بشدت برآشفت. گفتم: فدايت شوم چرا خشمگين مي شويد؟ فرمود: من بارها آنها را نهي کرده ام، از اينکه کسي را پيش از آنکه اجرتش را معين کنند به کار گيرند. امام(ع) به نکته مهمي اشاره مي کنند که خوب است به دقت خوانده و براي همگان نقل کنيم. فرمودند: اگر سه برابر آنچه مزدش است، به او بپردازي باز گمان مي کند که از اجرت او کاسته اي و اگر پيش از انجام دادن، مزدش را معين کني و پس از آن پرداخت کني، تو را به سبب وفاي به عهد مي ستايد و اگر اندکي زيادتر از مزدش به او بدهي، آن را بخششي از تو مي داند.


چه نزاعهايي را شاهديم که با اندک دقت قابل پيشگيري است. حقوق کار از مهمترين حقوق است. حقوقي که قبل از خشک شدن عرق پيشاني بايد پرداخت شود و چه زيبا امام به قانون کار و نقش آن در آرامش و امنيت زندگي اشاره مي کنند. آيا اين الگوي رفتاري امام(ع) بهترين، مؤثرترين و پايدارترين روش يادگيري مفاهيم آموزشي، ديني و... نيست. اين شيوه رفتار آن قدر مهم است که در فقه، بابي تحت عنوان «سنت» مطرح است، در اين باب رفتار امام(ع) به عنوان حجت و دليل مورد استناد است و قانون نويسان بهتر است به اين شيوه امام(ع) دقت داشته باشند.


نکته ديگري که در اين باره بايد بدان اشاره کرد، التزام عملي امام(ع) به قانون است. مشکل نسل امروز نبود قانون نيست، بلکه عمل نکردن به قانون است. امام(ع) به تأسي به قانون اسلام به ساير خدمه اعتراض مي کنند که چرا قانون را مراعات نمي کنيد؟ اصولاً امام و رهبر سمت الگودهي دارند و آحاد جامعه نيز سمت الگوگيري و مي بينيم پيشواي هشتم چگونه نقش خود را ايفا نمودند. سيره درس آموزي حضرت، نوعاً رفتاري بود تا گفتاري و با کردار خويش، ديگران را به مراعات قانون وادار مي کردند. قانون چيزي جز مراعات حقوق افراد نيست و امام(ع) حقوق را در جاي جاي زندگي به مردم نشان داده اند.


«ابراهيم بن عباس الصولي» مي گويد: هرگز نديدم «امام رضا(ع)» را که در سخن به کسي ناروا بگويد و ستم کند.» بارها در موقع گفتگو و بحث با مخاطب مشاهده مي شود که افراد حرف ديگران را قطع نموده و خود سخن مي گويند. گرچه در اين جا بيشتر پاي اخلاق را به ميان مي کشند و گفته مي شود که فلاني اخلاق و آداب معاشرت را نمي داند، اما واقعاً بايد پذيرفت که اينجا پاي حق به ميان است.


راوي ادامه مي دهد: هرگز مشاهده نکردم: که (امام رضا(ع)) حرف طرف را قطع کند تا اينکه او خود ساکت مي شد. رعايت موازين شرعي صرفاً به معناي مراعات مستحبات نيست، بلکه به معناي پايبندي به منويات اسلام نيز هست و حضرت رضا(ع) با توجه به منويات اسلام شاکله يک شخصيت متدين را مطرح مي سازند.


راوي ادامه مي دهد: «هيچ گاه در وقت قدرت و توانايي، حاجت کسي را رد نفرمود.» از حقوقي که بر يکديگر داريم، اين است که در بحرانها به ياري هم شتافته و تسکين دهنده آلام و دردهاي يکديگر باشيم. نسل امروز به لحاظ شرايط به وجود آمده درگير انواع بحرانهاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي در سطح کلان است و شايسته است هم از جهت مراعات آداب اسلامي و هم به لحاظ رعايت حقوق شهروندي در اين بحرانها غمخوار يکديگر باشيم.


از نکات ديگري که جنبه حقوقي دارد، رعايت بهداشت است. جمله «النظافة من الايمان» بسيار معروف است و تا اندازه اي با فرهنگ مردم ايران عجين شده است؛ اين جمله آن قدر معروف است که به عنوان يک ضرب المثل در برخي از موارد بين مردم رد و بدل مي شود. اما کم نيستند افرادي که بهداشت فردي را به خوبي و در نهايت دقت مراعات مي کنند، اما بهداشت اجتماعي را که جنبه حقوقي هم دارد، به راحتي از کنارش مي گذرند. راوي ادامه مي دهد: هرگز نديدم که (امام رضا(ع)) آب دهان مبارکش را جايي بيندازد. ترشحات طبيعي دهان، مسأله کاملاً زيستي و طبيعي است. اما همين امر طبيعي تبعات اجتماعي، حقوقي هم دارد؛ کسي که مسلمان است و بدون مراعات حقوق ديگران آب دهان را در معابر مي ريزد، آيا به حقوق ديگران تجاوز نکرده است؟ آيا براي يک جامعه اسلامي زيبنده است که چنين رفتاري مشاهده شود؟ امام(ع) با اين حرکت، يک قانون الهي را ملتزم شده اند و آن رعايت بهداشت اجتماعي و رعايت حقوق کساني که با يکديگر تعامل دارند.


به نظر مي رسد بشر امروز براي دستيابي به انسانيت و کرامت خويش و تحقق عدالت اجتماعي و برابري، راهي در پيش روي خود ندارد، مگر در سايه دين خدا و نظام عظيم اسلام که برگرفته از وحي و سنت پيشوايان است.


* غيرت ديني در سيماي رضوي


سومين عنصري که در رفتار امام رضا(ع) به عنوان الگوي نسل نو مي توان به آن تأسي نمود، غيرت ديني است. با شهادت هفتمين امام، فرقه واقفي ها سربلند کرده و پايان امامت را اعلام کردند. با اينکه پدر امام رضا(ع) به امامت هشتمين گل نبوي اشاره فرمودند، اما دستان مغرض و بيمار همواره در آستين پليدي به کار مشغول است، چندي فرقه هايي را به سوي امام(ع) گسيل داشتند. مأمون رئيس اسقفها «جاثليق» و دانشمند يهود «رأس الجالوت» و همچنين رؤساي صائبي ها و هيربد هندوها و زردشتي ها را به مجلس امام(ع) مي فرستاد تا با امام(ع) بحث کرده، شايد امام مغلوب گردد، اما در هر صحنه اي اولين مريد (البته تصنعي) خود مأمون مي شد. از طرف ديگر مسلمانان کج انديش نيز به جمع آنان افزوده شده و به جاي ياد گرفتن به عيب جويي مي پرداختند و کج فهمي هاي خود را به اسلام نسبت مي دادند و امام چه صبورانه و با رضاي باطني به تعميم علوم آل محمد(ص) همت مي گماشت. عناويني چون تفويض، تشبيه، رؤيت خدا، اراده خدا و خلق، يگانگي و... مورد بحث قرار مي گرفت و امام(ع) همه را به دقت پاسخ مي دادند.


مهمتر اينکه امام(ع) نوع گويش خود را به روز کرده بودند و اين در امر تبليغ بسيار مؤثر بود و خويش به ساير زبانها و فارسي روان مسلط بودند، در بحارالانوار آمده است که حضرت به زبان مردم سخن مي گفتند: يکلم الناس بلغاتهم. و بر مبلغان دين مخفي نيست که هنر زبان بالاترين هنر در انتقال فرهنگي است.


جلسات مناظره امام(ع) که براي دفاع از تماميت ديني برپا مي شد و امام با غيرت ديني که داشتند به تمام سؤالات و اشکالات به دقت گوش داده و آنگاه به صورت مستدل پاسخ مي دادند. در برخي موارد امام(ع) به کتب سؤال کنندگان استناد مي کردند. اهل حديث و معتزله در برپايي اين جدالها و کشمکشهاي فکري، بيشترين سهم را داشتند. يکي از دغدغه هاي مهم نسل ما، ورود شبهاتي است که از بيرون دين وارد دين مي شود و همان گونه که امام در زمان خويش پرچمدار جلسات مناظره بودند، امروز نيز جوانان و غيرتمندان ديني بايد با تأسي به ايشان، جلسات پاسخ به شبهات ديني را برپا کرده و آن را جدي بگيرند. دفاع از دين همه جا به معناي قيام و دفع مسلحانه نيست، گرچه آن نيز در جاي خود لازم است و بارها شاهد قيامها در تاريخ تشيع بوده ايم. اما تا زماني که به آن حد نرسيده، لازم است مجالس مناظره را که بهترين شيوه و الگوست، از امام رضا(ع) فراگيريم و به شبهات ديني به دقت گوش داده، آنگاه پاسخهاي مستدل و قانع کننده ارايه دهيم. تربيت شاگردان نيز در اين خصوص بسيار مهم است، زيرا رساندن پيام دين به همگان مستلزم مجالس بحث و علم آموزي است.


عصر امامت هشتمين پيشوا، عصر ترجمه کتب به زبانهاي عربي و فارسي است. موضوعات مختلف به سرعت از ساير کشورها به ايران آمده و به زبان روز ترجمه مي شد و در اختيار همگان قرار مي گرفت. اين موج ترجمه آثار مثبت و منفي بر مسلمانان آن عصر گذاشت.


دکتر طه حسين، انديشمند معاصر مصري درباره تأثير ناروايي که آشنايي مسلمانان با فرهنگ هاي بيگانه بخصوص فرهنگ يوناني داشت، مي نويسد: سپس چيزي نگذشت که مسلمانان با فرهنگهاي بيگانه بخصوص با فرهنگ يوناني و از همه بيشتر با فلسفه يونان آشنا شدند. اينها همه روي مسلمانان اثر گذاشت و آن را وسيله دفاع از دين خود قرار دادند، آنگاه قدمي فراتر نهادند و عقل قاصر بشري را بر همه چيزي حاکم شمردند و گمان کردند تنها عقل سرچشمه معرفت است و تلويحاً خود را بي نياز از سرچشمه وحي دانستند. اين ايمان افراطي به عقل، آنان را فريفته ساخت و به افراط و دوري از حق گرفتار آمدند. همين اشتباه بود که درهاي اختلاف را به روي آنان گشود و هر جمعيتي به استدلالهاي واهي تمسک جستند و شماره فرقه ها آنان را از هفتاد گذراند.


فرقه هاي گوناگون از يک سو و مذاهب غير مسلمان از سوي ديگر آب را گل آلود کرده و فرصتي خوب و مناسب براي حاکميت وقت ايجاد کرده بود. اين شرايط خاص فکري و فرهنگي، وظيفه سنگيني بر دوش امام(ع) گزارد و آن امام بزرگوار که در آن عصر مي زيست و بخوبي از اين وضع خطرناک آگاه بود، دامن همت بر کمر زد و انقلاب فکري عميقي ايجاد فرمود و در برابر اين امواج سهمگين و تندباد خطرناک، اصالت عقيده و فرهنگ جامعه اسلامي را حفظ کرد و سرانجام اين کشتي را با رهبري حکيمانه خويش از سقوط در گرداب انحراف و التقاط رهايي بخشيد. قطعاً اين مجالس با دفاع عالمانه امام(ع) از دين و پيروزي اسلام بر ساير مذاهب پايان مي يافت و هلهله و شادي مسلمانان فضا را در برمي گرفت و يک احساس غرور و شادي به همگان دست مي داد و اين احساس شادمانه در پايبندي مسلمانان به عقايد، نقش بسزايي داشت. از آنجا که تبليغات مسموم مغرضان بسيار دقيق بود بعيد نبود که پس از چندين سال نامي از اسلام باقي نماند. ولي امام با اين مجالس و مناظرات علمي، روحي نو در کالبد مرده آن عصر دميدند.


نتيجه اينکه: نسل امروز با الهام از زندگي امام رضا(ع) مي تواند با سه محور زمان، قانون و غيرت ديني الگويي مناسب براي خود اختيار کند و از آنجا که هر سه محور، کليدي است بايد الگويي برتر جايگزين الگويي وارداتي (و يا مغاير با فرهنگي ديني) شود.


 

منابع:

1 - اصول کافي

2 - کشف الغمه

3 - تحليلي از زندگي امام رضا(ع)

4 - بحارالانوار

5 - حيات فکري و سياسي امامان شيعه/ رسول جعفريان

6 - تاريخ سياسي اسلام/ دکتر ابراهيم حسن/ ترجمه ابوالقاسم پاينده

7 - آئينه اسلام/ دکتر محمد ابراهيم آيتي

8 - سيره پيشوايان/ مهدي پيشوايي

12 - پيشوايي، مهدي سيره پيشوايان، ص 509

 

منبع مطالب : خبر گزاراي اهل بيت ( عليه السلام)


كليه حقوق اين جايگاه متعلق به مديريت حج و زيارت خراسان رضوى مي‌باشد و استفاده از مطالب آن با ذكر منبع مجاز مي‌باشد